تبلیغات
پرواز تا اوج تا بی نهایت - من یک طلبه ام....!


بسم رب عشق

من یک طلبه ام...!

من یک طلبه ام....!

خانه ام به روی دوشم است....!

من یک طلبه ام...!

یک سرباز...یک نفر که دستوری کار می کند!

یک نفر که عاشق است...!

عاشق این که لحظه ای لبخندی به روی لب رهبرش بیاورد!

کسی که روزی دنیا را به لرزه در خواهد آورد...!

من یک طلبه ام!

این روزها اگر سوار ماشین خوب شوم مرا دزد می خوانند ... اگر سوار ماشین نشوم می گویند دو رو...!

اگر دست زنم را بگیرم و در پارک قدم بزنم همه می گویند از من بعید است....اگر بیرون نروم مرا منزوی خطاب می کنند...!

داستان امروز ما طلبه ها داستان آن پیر و الاغش شده...! همان که اگر سوارش می شد مردم حرفی میزدند و اگر سوارش نمی شد حرفی دیگر...!

شاید باورتان نشود...!

این روزها طلبه محکوم است...!

آخر ماهی هفتاد هزار تومن شهریه می گیرد!

نمی دانند که بعد از سی و خورده ای سال که از انقلاب گذشته هنوز باید در حجره هایی زندگی کنیم که کولر ندارند...!

کل امکانات حجره ی دوستان من یک بخاری دیواری،یک پنکه ی سقفی،یک لامپ 100 و یک مهتابی و موکتی که سالهای سال است از آن استفاده می شود، است...!

دوستانم هزارها کیلومتر از خانه و کاشانه و پدر ومادر خود دور شده اند تا دین را بیاموزند و بعد به مردمی که سخت مشغول دنیا شده اند حلال و حرمشان را یاد بدهند ولی باز هم متهمند!

می گویند مگر ما مجبورتان کردیم؟

می گویند خربزه خورده اید پای لرزش هم بشنید...! لرزش هم این است که هرکاری کردید برایتان حرفی در می آوریم! نه حق دارید باغی داشته باشید ...نه حق دارید خونه ی بزرگ داشته باشید ! اگر هم ساده زیست باشید زاهد نما و ریا کارید!

داستان وقتی جالبتر می شود که این طلبه برای ازدواج اقدام کند!

هرکجا برود از خانه و کاشانه و باغ و ویلا و شغل و سفر خارجی و غیره و غیره می پرسند....غافل از این که خانه ای که تا به حال در آن زندگی می کرده حجره ای کوچک در مدرسه ی محل تحصیلش بوده است و شاید مقداری پس انداز داشته باشد برای ازدواج . و با وام گرفتن از این جا و آنجا و قرض گرفتن خورده پول از این دوست و آن دوست بتواند خانه ای کوچک اجاره کند!

دیگر بماند پول عروسی گرفتن آن چنانی و هتل و ماه عسل و....!

اصلا قصد کوچک کردن طلبه ها را ندارم لیکن بسیاری از طلبه ها از نظر مادی با مشکلات جدی رو به رو اند!

طلبه سرباز امام زمان است و از مقامی نزد آن آن حضرت برخوردار است که کسی مانندش را ندیده و این منافاتی ندارد با جیب خالی اش!

امروزه درامد یک دندان پزشک در یک ماه، میلیونی است ولی یک طلبه یک ماه در آن روستای دور افتاده ،دور از زن و بچه اش تبلیغ می رود ولی کمتر از پانصد هزار تومن به او می دهند!

حق دارید باور نکنید!

امروز یک کاگر ساده ی ساختمان روزی پنجاه هزار تومن پول میگیرد ولی یک طلبه چطور؟

اما باز هم این طلبه ها هستند که جیب ملت را خالی کرده اند!!!!!

حال کافیست کسی جواب مثبت به این طلبه بدهد.... باید سالهای سال زخم زبان از دوست و آشنا را تحمل کند. علاوه بر این که باید نبودن همسر خود را هم، جیب خالی او را هم، ساده زیستی او را هم،سفرهای طولانی همراه او را هم، و خیلی چیز های دیگری را هم تحمل کند!

حقا که جهادیست عظیم....! خوشا به حال این شیر زنان!

اما طلبه هاهم خدایی دارند!

اصلا شیرینی طلبگی همین است!

همین که هر کسی می رسد چیزی میگوید لذت بخش است!

همین مردمی که حرفهای بی حساب می زنند وقتی از همه جا رانده می شوند ،دنبال یک طلبه می گردند تا با او درد دل کنند!

چه قدر جالب است! جوانی که ساعت پیش مرا تحقیر می کرد الان التماس دعا دارد!

دیگر چه بگویم از شیرینی طلبگی؟

خدا میداند چه قدر صفا می دهد آن نان و پنیری که با دل خوش گوشه ی حجره ها می خوریم!

مطمئنم کسی چنین طعمی را تجربه نکرده است!

چه قدر خوش می گذرد بگو بخند هایی که در حجره ها داریم!

و چه قدر خوش میگذرد در این زندگی طلبگی...!

و بد به حال کسی که با چشم حقارت به این طلبه نگاه کند که سرباز امام زمان علیه السلام را غمگین کرده است!



دنبالک ها: معاونت فرهنگی/سیاسی،

تاریخ : یکشنبه 4 خرداد 1393 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : گمنام زهرا